شعری برای تو(حمید مصدق)

تو گل سرخ منی

 

تو گل یاسمنی

 

تو چنان شبنم پاک سحری ...

 

نه ...

 

از آن پاک تری !

 

تو بهاری ...

 

نه ...

 

بهاران از توست

 

از تو می گیرد وام

 

هر بهار این همه زیبایی را

 

هوس باغ و بهارانم نیست

 

ای بهین باغ و بهارانم تو...

 

(برای خواندن این شعر زیبا به ادامه مطلب بروید )

ادامه نوشته

باران(شعر زیبای حمید مصدق)

 

وای، باران

 

باران

 

شيشهء پنجره را باران شست.

 

از دل من اما،

 

چه کسی نقش تو را خواهد شست؟.....

 

(به ادامه مطلب بروید)

ادامه نوشته

مرگ شهزاده(حمید مصدق)

 

پشت شهزاده قاجار شكست

 

چون سر ميز به اجبار نشست...

 

سند صلح به امضاي تزار و قاجار

 

گشت مكتوب و سر ايران را

 

هيفده شهر،

 

بهين شهرستان را

 

به يك امضا ز تن مام وطن بركندند...

 

( به ادامه مطلب بروید )

ادامه نوشته

خواب خوب(حمید مصدق)

پس از توفان

 

پس از تندر

 

پس از باران

 

سرشك سبز برگ از شاخه هاي جنگل خاموش

 

مي افتاد...

 

( به ادامه مطلب بروید )

 

ادامه نوشته

قصیده ی فوق العاده زیبا (آبی خاکستری سیاه)از حمید مصدق

در شبان غم تنهایی خویش

 

عابد چشم سخنگوی توام

 

من در این تاریکی

 

من در این تیره شب جانفرسا

 

زائر ظلمت گیسوی توام...

 

 ( برای خواندن این شعر زیبا به ادامه مطلب بروید )

ادامه نوشته

سروده پر احساس درآمد (حمید مصدق)

تو به من خندیدی

 

 و نمی دانستی

 

 من به چه دلهره از باغچه همسایه

 

سیب را دزدیدم...

 

 ( به ادامه مطلب برید و نظرتونو بنویسید )

ادامه نوشته